پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۳۵

صدهزار آئینه دارد یار من

می نماید در همه دلدار من

دیدهٔ من روشن است از دیدنش

باد دایم روشن این دیدار من

جز خیالش نیست همخوابی مرا

غیر عشقش نیست یار غار من

بلبل سرمستم و نالان به ذوق

روضهٔ رضوان بود گلزار من

من خراباتی و رند و عاشقم

خدمت معشوق من خمار من

او و من با همدگر باشیم خوش

لاجرم من یار او ، او یار من

نعمت الله گر نگشتی آشکار

کی شدی پیدا به تو اسرار من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۳۷ساقی سرمست رندان می دهد جامی به من
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۳۸به نور طلعت او گشته چشم ما روشن
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۳۹اگر نه نور او بودی نبودی چشم ما روشن
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۴۰ای به روی تو دیده ها روشن
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۴۱زاهدان را نرسد غیبت رندان کردن
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۴۲عشق در آن و این توان دیدن
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۴۳جان عالم آدم است و دیگران همچون بدن
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۴۴ای نور چشم عاشقان بنشین به چشم خویشتن
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.