پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۸۹

با سر زلف بتی باز در افتاد دلم

لاجرم چون سر زلفش به سر افتاد دلم

مجمع اهل دلان زلف پریشان ویست

مکنم عیب درین جمع گر افتاد دلم

چه کنم مجلس عشقست و حریفان سرمست

خاطرم یافت چنین بزم و در افتاد دلم

دوش دلدار کرم کرد دلم را بنواخت

باز امروز در آن رهگذر افتاد دلم

ناظر اویم و منظور من اندر نظر است

نور چشمست که روشن نظر افتاد دلم

پردهٔ دل که حجاب دل و دلدارم بود

خوش بر افتاد از آن رو که بر افتاد دلم

سید ما خبری گفت ز حال دل خویش

زان خبر مست شد و بی خبر افتاد دلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۹۱می عشقش به کام می نوشم
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۹۲منم که جام می ذوالجلال می نوشم
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۹۳سر کویت به همه ملک جهان نفروشم
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۹۴دُرد دردش به ذوق می نوشم
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۹۵از جام وحدت سرخوشم هر دم مئی درمی کشم
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۹۶منم که عاشق دیدار یار خود باشم
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۹۷میخانه سبیل ماست مخمور کجا باشیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۹۸ما اگر شاه اگر گدا باشیم
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.