پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۹۳

سر کویت به همه ملک جهان نفروشم

خود جهان چیست غمت را به جنان نفروشم

من که سودا زدهٔ زلف پریشان توام

یک سر موی تو هرگز به دو کان نفروشم

برو ای عقل که من مستم و تو مخموری

زر چه باشد برو ای خواجه به جان نفروشم

دُردی درد تو جانا نفروشم به دوا

جرعهٔ می به همه کون و مکان نفروشم

جان و دل دادم و عشق تو خریدم به بها

بهر سودش نخریدم به زیان نفروشم

نقدی از گنج غم عشق تو در دل دارم

این چنین نقد به صد گنج روان نفروشم

سید کوی خرابات و حریف عشقم

گوشهٔ مملکت خود به جهان نفروشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۹۵از جام وحدت سرخوشم هر دم مئی درمی کشم
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۹۶منم که عاشق دیدار یار خود باشم
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۹۷میخانه سبیل ماست مخمور کجا باشیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۹۸ما اگر شاه اگر گدا باشیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۹۹فاش شد نام ما که قلاشیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۰۰ما چو در سایهٔ الطاف خدا می باشیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۰۱ما حلقه به گوش می فروشیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۰۲ما سلطنت فقر به عالم نفروشیم
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.