پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۰۰

ما چو در سایهٔ الطاف خدا می باشیم

هرچه باشند به ما ، ما به جهان می باشیم

دیگران در هوس نقش خیالند و ما

نقش بندیم خیالی که مگر نقاشیم

نبود هیچ حجابی که به آن محجوبیم

ور بود یکسر موئیش روان بتراشیم

گو همه خلق بدانند که ما سرمستیم

از تو پنهان نبود در همه عالم فاشیم

زاهدان را به خرابات مغان نگذارید

خانهٔ ماست که رندان خوش او باشیم

هرچه بینیم همه دلبر خود می نگریم

لاجرم یک سر موئی دل کس نخراشیم

در خرابات مغان سید سرمستانیم

تا که بودیم چنین بود و چنان می باشیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۰۲ما سلطنت فقر به عالم نفروشیم
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۰۳علم توحید نیک می دانم
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۰۴من به جان دوستدار رندانم
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۰۵مطرب خوش نوای رندانم
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۰۶حضرتی غیر او نمی دانم
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۰۷بُود ممکن که من بی جان بمانم
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۰۸چنان سرمست و شیدایم که پا از سر نمی‌دانم
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۰۹من ترک می و صحبت رندان نتوانم
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.