پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۰۷

بُود ممکن که من بی جان بمانم

محال است اینکه بی جانان بمانم

مرا ساقی حریف و عشق یار است

نمی خواهم که از یاران بمانم

دوای درد دل درد است و دارم

مباد آن دم که بی درمان بمانم

عزیز مصر عشقم ای برادر

چو یوسف چند در زندان بمانم

چو او پیدا شود پنهان شوم من

وگر پیدا شود پنهان بمانم

اگر نه او مرا بخشد وجودی

همیشه در عدم حیران بمانم

اگر نه عشق او باشد دلیلم

شوم گمراه و سرگردان بمانم

اگر جانم نماند غم ندارم

به جانان زنده جاویدان بمانم

نمی دانم ز غیرت غیرت ای دوست

کدامست غیر تو تا آن بمانم

شوم پیدا اگر پنهان شوی تو

وگر پیدا شوی پنهان بمانم

چو سید بی سر و سامان بمانم

اگر زلف پریشان برفشانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۰۹من ترک می و صحبت رندان نتوانم
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۱۰من ترک می و صحبت رندان نتوانم
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۱۱درد دل آمد که درمانت منم
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۱۲غم مخور یارا که غمخوارت منم
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۱۳دولت وصل یار می‌بینم
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۱۴به عشق چشم بیمارت دلم بیمار می‌بینم
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۱۵نقش عالم خیال می بینم
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۱۶یار خود را به ناز می بینم
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.