پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۱۰

من ترک می و صحبت رندان نتوانم

یک لحظه جدائی ز حریفان نتوانم

بی ساغر و بی شاهد و بی می نتوان بود

بی دلبر و بی مجلس جانان نتوانم

هرگز ندهم جام می ازدست زمانی

جان است رها کردن آسان نتوانم

گوئی که بکن توبه ازین باده پرستی

زنهار مگو خواجه که من آن نتوانم

سریست مرا در سر و با کس نتوان گفت

دردیست مرا در دل و درمان نتوانم

در کوی خرابات مغان مست و خرابم

بودن نفسی بی می و مستان نتوانم

در دیدهٔ من نقش خیال رخ سید

نوریست که پیدا شده پنهان نتوانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۱۲غم مخور یارا که غمخوارت منم
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۱۳دولت وصل یار می‌بینم
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۱۴به عشق چشم بیمارت دلم بیمار می‌بینم
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۱۵نقش عالم خیال می بینم
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۱۶یار خود را به ناز می بینم
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۱۷نظری می‌کنم و وجه خدا می‌بینم
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۱۸چشم مستت به خواب می‌بینم
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۱۹خیال روی تو دائم به خواب می‌بینم
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.