پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۱۴

به عشق چشم بیمارت دلم بیمار می‌بینم

ولی از نوش سیراب لبت تیمار می‌بینم

همیشه چشم سرمست تو را مخمور می‌یابم

ولی در عین سرمستی خوش و هشیار می‌بینم

لب لعلت چو می‌بوسم حدیثی بازمی‌گویم

از آن طوطی نطق خود شکرگفتار می‌بینم

نهال سرو بالای تو را بر دیده بنشانم

چه نخلست اینکه چشم خویش برخوردار می‌بینم

به عالم هرکجا حسن رخ خوبی که می‌باشد

خیال عکس خورشید جمال یار می‌بینم

ببین بی‌روی جانانه چه باشد حال جان و دل

چو بی‌گل خاطر بلبل چنین افکار می‌بینم

چو سید صوفی صافی که باشد ساکن خلوت

ز عشقت بر سر بازار شسته زار می‌بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۱۶یار خود را به ناز می بینم
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۱۷نظری می‌کنم و وجه خدا می‌بینم
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۱۸چشم مستت به خواب می‌بینم
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۱۹خیال روی تو دائم به خواب می‌بینم
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۲۰هر چه بینم به نور او بینم
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۲۱ای عاشقان ای عاشقان من پیر را برنا کنم
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۲۲عاشق آن گلعذارم چون کنم
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۲۳توبه از می کجا کنم نکنم
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.