پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۲

دوست جز دل نمی پذیرد جای

در دل بر کسی دگر مگشای

دوست را هیچ جانخواهی یافت

تا ترا در دو کون باشد جای

در آن دوست را که کلید تویی

تا درآیی زخویشتن بدرآی

برسرکوی آن توانگر حسن

سیر از هر دوعالمست گدای

ازپی نان اگر سخن گوید

همچو لقمه زبان خویش بخای

ملک دنیا به اهل دنیا ده

کاه تسلیم کن بکاه ربای

دست همت برآور ای درویش

خویشتن را ازین وآن بربای

هرکه از دام غیر دانه بخورد

مرغ اوراست بیضه گوهر زای

تیره از زنگ حب جان ماندست

دل که آیینه ییست دوست نمای

جانت گر در سماع خوش گردد

چون شکر درنی ودم اندر نای

از سر وجد دست برهم زن

زود بر فرق آسمان نه پای

حال خود را ز چشم خلق بپوش

گنج داری بمفلسان منمای

دست در کار کن که از سر مویی

نگشاید گره بناخن پای

هرکه بر خود در مراد ببست

دست او شد کلید هر دو سرای

کم سخن باش سیف فرغانی

وربگویی برین سخن مفزای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۴ای در سر من از لب میگون تو مستی
  2. شمارهٔ ۵۱۵ای همه هستی مبر در خود گمان نیستی
  3. شمارهٔ ۵۱۶ای که با من مهربان صد کینه در دل داشتی
  4. شمارهٔ ۵۱۷دلستانا از جهان رسم وفا برداشتی
  5. شمارهٔ ۵۱۸ای رفته دور از برما چون نیامدی
  6. شمارهٔ ۵۱۹بچشم مست خود آن را که کرده ای نظری
  7. شمارهٔ ۵۲۰ای رخ تو شاه ملک دلبری
  8. شمارهٔ ۵۲۱عشق اسلامست و دیگر کافری
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.