پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۷

دلستانا از جهان رسم وفا برداشتی

با وفاداران خود تیغ جفا برداشتی

ما ز مهر دیگران پیوند ببریدیم و تو

مهر از ما برگرفتی دل ز ما برداشتی

ملک‌داران جهان حسن را در صف عرض

شد علم‌ها سرنگون، تا تو لوا برداشتی

تو به دست حُسن خود خورشید نیکو روی را

از پی سیلی زدن، موی از قفا برداشتی

هرکه را تو بفکنی، کس برنگیرد در جهان

گر چو بتوانی میفکن هر که را برداشتی

در مصاف امتحان با من سپر افکنده‌اند

پادشاهان جهان تا تو مرا برداشتی

ما گدایانیم، سلطانان خریدار تواند

ای توانگر زین سبب چشم از گدا برداشتی

‌گر به دست آمد صدف را نزد تو قدری نماند

لعل حاصل شد نظر از کهربا برداشتی

همچو کاغذ پاره در سوراخ دیوارم منه

چون به دست لطف خود از ره مرا برداشتی

دوش با من گفت عشقت، بنگر ای گستاخ گوی

کاندرین حسرت شکایت از کجا برداشتی

آسمان همچون زمین سر می‌نهد بر پای تو

تا به عزم دستبوسِ دوست، پا برداشتی

چون سکندر گرچه پیمودی بسی شیب و فراز

چون خضر از لعل او آب بقا برداشتی

در سماع از قول تو عشاق افغان می‌کنند

تا تو بی برگ اندرین پرده نوا برداشتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۹بچشم مست خود آن را که کرده ای نظری
  2. شمارهٔ ۵۲۰ای رخ تو شاه ملک دلبری
  3. شمارهٔ ۵۲۱عشق اسلامست و دیگر کافری
  4. شمارهٔ ۵۲۲بکرشمه اگر از عاشق خود جان ببری
  5. شمارهٔ ۵۲۳ای بلبل جانم (را) از روی تو گلزاری
  6. شمارهٔ ۵۲۴ای زآفتاب رویت مه برده شرمساری
  7. شمارهٔ ۵۲۵ز بار عشق توام طالب سبکساری
  8. شمارهٔ ۵۲۶تویی سلطانِ مُلکِ حُسن و چون من صد گدا داری
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.