پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۳

ای بلبل جانم (را) از روی تو گلزاری

رنگیست ز روی تو با هر گل رخساری

از دیدن ماه و خور عار آیدت ای دلبر

گر بهر تماشا را در خود نگری باری

بی معنی عشق تو جان در بدن خاکی

چون صورت رنگینست آرایش دیواری

اندر ره عشق تو گامی زدم و چون خود

در هر قدمی دیدم سرگشته طلب کاری

تنها نه منم مرغی در دام تو افتاده

از هر قفسی بشنو آواز گرفتاری

گرد لب تو گشتم کز وی شکری چینم

در عمر نکردستم شیرین تر ازین کاری

وصل تو بسی جستم واکنون شده ام از تو

خشنود بپیغامی، خرسند بگفتاری

هرجا شکرستانی در شهر شود پیدا

من چون مگسم او را بی سیم خریداری

گر سیم و زرت باشد خاک در جانان خر

وآنگه درمی از وی مفروش بدیناری

آن دوست ز بهر من آزرده شد از دشمن

از بهر دل بلبل گل خسته شد از خاری

گفتیم بنگارینم کای برده دل و دینم

تو آن منی جانا من آن تو؟ گفت آری

نزدیک کسی کورا چون سیف بود حالت

معذورم اگر ورزم سودای چنین یاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۵ز بار عشق توام طالب سبکساری
  2. شمارهٔ ۵۲۶تویی سلطانِ مُلکِ حُسن و چون من صد گدا داری
  3. شمارهٔ ۵۲۷مرا گفت دل چون چنین یار داری
  4. شمارهٔ ۵۲۸ای که از سیم خام تن داری
  5. شمارهٔ ۵۲۹تویی که عارض رخسار دلستان داری
  6. شمارهٔ ۵۳۰از آن شکر که تو در پسته دهان داری
  7. شمارهٔ ۵۳۱روی پنهان کن که آرام دل از من می‌بری
  8. شمارهٔ ۵۳۲جانا به یک کرشمه دل و جان همی بری
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.