پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۶

ای که با من مهربان صد کینه در دل داشتی

بد همی‌کردیّ و بد را نیک می‌انگاشتی

روز و شب از صحبت ما بر حذر بودی از آنک

دوستدار خویش را دشمن همی‌پنداشتی

من چو سگ زین آستان رو وانگردانم به سنگ

یار آهو چشم اگر با من کند گرگ آشتی

بر سپاه دل شکست افتاد تا تو سروقد

قامتی در صف خوبان چون علم افراشتی

بر سر شاخ زبان جز میوه ذکرت نرست

تا تو در باغ دلم تخم محبت کاشتی

ز آتش اندوه تو رنگ از رخ، آب از روی رفت

هر که را بر صفحه دل نقش خود بنگاشتی

ای ز اول تا به آخر لاف من از لطف تو

آخرم مفگن چو در اول توام برداشتی

سیف فرغانی دگر با خویشتن نامد ز شوق

تا تو رفتیّ و ورا بی‌خویشتن بگذاشتی

با تو چون بنده عتابی بود سعدی را که گفت

«یاد می‌داری که با ما جنگ در سر داشتی»

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۸ای رفته دور از برما چون نیامدی
  2. شمارهٔ ۵۱۹بچشم مست خود آن را که کرده ای نظری
  3. شمارهٔ ۵۲۰ای رخ تو شاه ملک دلبری
  4. شمارهٔ ۵۲۱عشق اسلامست و دیگر کافری
  5. شمارهٔ ۵۲۲بکرشمه اگر از عاشق خود جان ببری
  6. شمارهٔ ۵۲۳ای بلبل جانم (را) از روی تو گلزاری
  7. شمارهٔ ۵۲۴ای زآفتاب رویت مه برده شرمساری
  8. شمارهٔ ۵۲۵ز بار عشق توام طالب سبکساری
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.