پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۸

ای رفته دور از برما چون نیامدی

دیگر بدین جناب همایون نیامدی

عاشق مدام قربت معشوق خود خوهد

گر عاشق منی بر من چون نیامدی

نفست روا نداشت که آید بکوی ما

گاوت کشش نکرد چو گردون نیامدی

عشاق خیمه جمله بصحرای جان زدند

ای شهر بند تن تو بهامون نیامدی

غیر ترا چو دیو بلاحول را ندیم

تو چون پری ترقیه وافسون نیامدی

لیلی ملاحت از درما کسب کرده بود

زین حسن غافلی که چو مجنون نیامدی

چون بیضه مرغ تربیت ماترا بسی

بگرفت زیر بال وتو بیرون نیامدی

مانند زرترا بترازوی امتحان

بسیار بر کشیدم و افزون نیامدی

در کوی عشق اگر تو گدایی کنی منال

کاینجا تو باخزینه قارون نیامدی

گر کفش تو دریده (شود) در رهش مرنج

کاینجا تو با درفش فریدون نیامدی

جانی که هست داده اودان، ازآنکه تو

سیراب بر کناره جیحون نیامدی

من چون خجل شدم کرمش گفت سالهاست

تا تو مقیم این دری اکنون نیامدی

صباغ طبعت از خم تلبیس خویش سیف

بسیار رنگ داد و دگرگون نیامدی

ای شعر بهر نظم تو جز در صفات دوست

بسیار فکر کردم و موزون نیامدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۰ای رخ تو شاه ملک دلبری
  2. شمارهٔ ۵۲۱عشق اسلامست و دیگر کافری
  3. شمارهٔ ۵۲۲بکرشمه اگر از عاشق خود جان ببری
  4. شمارهٔ ۵۲۳ای بلبل جانم (را) از روی تو گلزاری
  5. شمارهٔ ۵۲۴ای زآفتاب رویت مه برده شرمساری
  6. شمارهٔ ۵۲۵ز بار عشق توام طالب سبکساری
  7. شمارهٔ ۵۲۶تویی سلطانِ مُلکِ حُسن و چون من صد گدا داری
  8. شمارهٔ ۵۲۷مرا گفت دل چون چنین یار داری
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.