پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۳

ای سازگار با همه با من نساختی

با دوستدار خویش چو دشمن نساختی

تو همچو جان لطیفی و من همچو تن کثیف

ای جان ترا چه بود که با تن نساختی

ای از زبان چرب سخن گفته همچو آب

با آب شعر بنده چو روغن نساختی

بیتی نگفتم از پی سوز وصال تو

کآن را به هجر نوحه و شیون نساختی

عاشق بسی بکشتی و خونش نهان بماند

خوشه بسی درودی و خرمن نساختی

هرگز نتافتی چو مه اندر شب کسی

کش همچو روز از آن رخ روشن نساختی

ای معدن گهر نگذشتی به هیچ جای

تا خاک آن چو گوهر معدن نساختی

در هیچ بقعه ای نشدی کآن مقام را

میمون بسان وادی ایمن نساختی

این گردن و سر از پی تیغ تو داشت سیف

لیکن چو تیغ با سر و گردن نساختی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۵ای همه هستی مبر در خود گمان نیستی
  2. شمارهٔ ۵۱۶ای که با من مهربان صد کینه در دل داشتی
  3. شمارهٔ ۵۱۷دلستانا از جهان رسم وفا برداشتی
  4. شمارهٔ ۵۱۸ای رفته دور از برما چون نیامدی
  5. شمارهٔ ۵۱۹بچشم مست خود آن را که کرده ای نظری
  6. شمارهٔ ۵۲۰ای رخ تو شاه ملک دلبری
  7. شمارهٔ ۵۲۱عشق اسلامست و دیگر کافری
  8. شمارهٔ ۵۲۲بکرشمه اگر از عاشق خود جان ببری
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.