پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۴

ای در سر من از لب میگون تو مستی

با عشق تو در من اثری نیست ز هستی

با چشم خوش دلکش تو نسبت نرگس

چون نسبت چشمست به بیماری و مستی

از جای برو گو دل و جان چون تو بجایی

وز دست برو گو دو جهان چون تو بدستی

سر زیر لگدکوب غم آریم چو هستیم

در کوی تو راضی‌شده چون خاک به پستی

هرگز به خلاف تو نبندم نگشایم

دستی که تو بگشادی و پایی که تو بستی

آن عقل که سرمایه دعویست ربودی

و آن توبه که سرلشکر تقویست شکستی

ای عشق ز تو جان نبرد دل که درین بحر

او ماهی طعمه طلبست و تو چو شستی

ای سیف نکویان جهان قید تو بودند

در دام وی افتادی و از جمله برستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۶ای که با من مهربان صد کینه در دل داشتی
  2. شمارهٔ ۵۱۷دلستانا از جهان رسم وفا برداشتی
  3. شمارهٔ ۵۱۸ای رفته دور از برما چون نیامدی
  4. شمارهٔ ۵۱۹بچشم مست خود آن را که کرده ای نظری
  5. شمارهٔ ۵۲۰ای رخ تو شاه ملک دلبری
  6. شمارهٔ ۵۲۱عشق اسلامست و دیگر کافری
  7. شمارهٔ ۵۲۲بکرشمه اگر از عاشق خود جان ببری
  8. شمارهٔ ۵۲۳ای بلبل جانم (را) از روی تو گلزاری
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.