پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۱

ای به کویت عاشقان را نور رویت رهنمای

همچو شادی دوستان را اندهِ تو دلگشای

خاک درگاه تو چون باد بهاری مشک‌بوی

آتش عشق تو همچون آب حیوان جان‌فزای

شوربختی را که با تلخی اندوهت خوشست

دوستی جان شیرین در دلش نگرفت جای

اندرین دوران ناقص جز تو از خوبان کراست

معنیی کامل چو دین صورت چو دنیا دلربای

گرچه گردون‌شان نهد در راه تو سر بر قدم

بر سر گردون گردان عاشقان بینند پای

از برای زر گدایی کی کند درویش تو

زآنکه زر نزدیک او بی‌قدر باشد چون گدای

ای که وصل دوست خواهی دشمن خود گر نه‌یی

ترک عالم کن مخواه جز دوست چیزی از خدای

بر سر خار ریاضت مدّتی بنشین ببین

روی معنی‌دار او اندر گل صورت‌نمای

نردبان همّت اندر زیر پای روح نه

زآنکه دل می گویدت کای جان به علّیین برآی

طایر میمون نخواهد شد ز شوم بخت خویش

جغد را گر سالها در زیر پر گیرد همای

سیف فرغانی به خود کس را برِ او راه نیست

گر در او می‌خواهی بی‌خود به کوی او درآی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۳ای سازگار با همه با من نساختی
  2. شمارهٔ ۵۱۴ای در سر من از لب میگون تو مستی
  3. شمارهٔ ۵۱۵ای همه هستی مبر در خود گمان نیستی
  4. شمارهٔ ۵۱۶ای که با من مهربان صد کینه در دل داشتی
  5. شمارهٔ ۵۱۷دلستانا از جهان رسم وفا برداشتی
  6. شمارهٔ ۵۱۸ای رفته دور از برما چون نیامدی
  7. شمارهٔ ۵۱۹بچشم مست خود آن را که کرده ای نظری
  8. شمارهٔ ۵۲۰ای رخ تو شاه ملک دلبری
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.