پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۷

به خود نظر کن اگر می‌خوهی که جان بینی

به جان که آنچه ز جان خوش‌تر است آن بینی

دل شکسته ما در نظر کجا آید

ترا که در تن خود بنگری و جان بینی

ترا بباغ چه حاجت بود که هر ساعت

ز روی خویش در آیینه گلستان بینی

وگر تو می خوهی ای عاشق دقیق نظر

کزو سخن شنوی یا ازو دهان بینی

پس از هزار تأمل اگر سخن گوید

چو نیک در نگری زآن دهان نشان بینی

ز موی هم نکنی فرق آن میانی را

که در میانه آن موی تا میان بینی

درون پیرهن آبیست منعقد تن او

که چون تو در نگری روی خود در آن بینی

بیا که با جگر تشنه در پی آن آب

ز دیده بر رخ من چون دل روان بینی

چو چشم و ابروی او بنگری هراسان باش

ز ترک مست که نزدیک او کمان بینی

وگر نداری آن بخت سیف فرغانی

که چون دلی بدهی روی دلستان بینی

بنیکوان نظری کن که بوی او آید

ز رنگ حسن که در روی نیکوان بینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۹ایا خلاصه خوبان کراست درهمه دنیی
  2. شمارهٔ ۵۱۰ای توانگر درِ خود بر من مسکین بگشای
  3. شمارهٔ ۵۱۱ای به کویت عاشقان را نور رویت رهنمای
  4. شمارهٔ ۵۱۲دوست جز دل نمی پذیرد جای
  5. شمارهٔ ۵۱۳ای سازگار با همه با من نساختی
  6. شمارهٔ ۵۱۴ای در سر من از لب میگون تو مستی
  7. شمارهٔ ۵۱۵ای همه هستی مبر در خود گمان نیستی
  8. شمارهٔ ۵۱۶ای که با من مهربان صد کینه در دل داشتی
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.