پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۶

ای عشق تو داده روح را می

مستان تو از تو دور تا کی

عشق تو شعار ماست در دین

روی تو بهار ماست در دی

خورشید رخی و یک جهان خلق

چون سایه ترا فتاده در پی

وز عکس رخ چو لاله ریزان

چون آب بقم ز عارضت خوی

اندر لب لعل تو حلاوت

آمیخته همچو شهد بامی

جز عشق تو هرچه هست لاخیر

جز وصل تو هرچه هست لاشی

وصف تو ز طبع من عجب نیست

چون در ز صدف چو شکر از نی

هرکو نه بعشق زنده شد سیف

ای زنده بدو و مرده بی وی

گر خود پدر قبیله باشد

رو نسبت خود ببر از آن حی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۸تا بعقل ورای خود در راه تو ننهیم پای
  2. شمارهٔ ۵۰۹ایا خلاصه خوبان کراست درهمه دنیی
  3. شمارهٔ ۵۱۰ای توانگر درِ خود بر من مسکین بگشای
  4. شمارهٔ ۵۱۱ای به کویت عاشقان را نور رویت رهنمای
  5. شمارهٔ ۵۱۲دوست جز دل نمی پذیرد جای
  6. شمارهٔ ۵۱۳ای سازگار با همه با من نساختی
  7. شمارهٔ ۵۱۴ای در سر من از لب میگون تو مستی
  8. شمارهٔ ۵۱۵ای همه هستی مبر در خود گمان نیستی
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.