پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۰

ای عارض و خط تو شده صبح و شام چشم

دل گشته خاص تو ز نظرهای عام چشم

تا عشق تو درین دل تاریک ره برد

شد نور شمع تعبیه در پیه خام چشم

زآن ساعت خجسته که هندوی چشم کرد

دل را غلام روی تو ای من غلام چشم

ابرو مثال لعبت بی جان دیده خواست

کز شوق دیدن تو برآید به بام چشم

چون ازدحام حاجی تشنه بود بر آب

بر آفتاب چشمه رویت زحام چشم

چون چشم تو خراب دلم مست شد ازآنک

هردم می مشاهده نوشد به جام چشم

چون حسم دام دیده گشادست بنده را

تا درفتد خیال تو دل را به دام چشم

گر روی تو ببیند ازین پس به خون خویش

بر سیم اشک سکه زند دل به نام چشم

ترک خیال تو چو برفتن کند نشاط

گلگون الاغ اشک ستاند ز یام چشم

چشمم ز گریه گر برود هست در سرم

نور خیال روی تو قایم‌مقام چشم

ای دل ز دیده آب روان دار تا برد

روزی به سوی خاک در او سلام چشم

ابر فراق چون مه رویش ز تو نهفت

رو اشک چون ستاره ببار از غمام چشم

روزی به سر درآورد اسب نظر ترا

زآن رخ اگر کشیده نداری زمام چشم

این رمز راز دیده توان گوش ساختن

زیرا اشارتست سراسر کلام چشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۲گر عیب کنی که زار می نالم
  2. شمارهٔ ۳۹۳عشق تو زیر و زبر دارد دلم
  3. شمارهٔ ۳۹۴ای گنج غم نهاده بویرانه دلم
  4. شمارهٔ ۳۹۵گر دست دوست وار در آری بگردنم
  5. شمارهٔ ۳۹۶ای دوست‌تر از جانم زین بیش مرنجانم
  6. شمارهٔ ۳۹۷گر دست رسد روزی در پات سرافشانم
  7. شمارهٔ ۳۹۸گر از ره تو بود خاک را گهر دانم
  8. شمارهٔ ۳۹۹بی تو بحال عجب همی گذرانم
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.