پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۳

عشق تو زیر و زبر دارد دلم

وز جهان آشفته تر دارد دلم

پیش ازین شوریده دل بودم ولیک

این زمان شوری دگر دارد دلم

لاف عشقت می زند با هرکسی

زین سخن جان در خطر دارد دلم

دست در زلف تو زد دیوانه وار

من نمی دانم چه سر دارد دلم

عشق چون پا در میان دل نهاد

دست با غم در کمر دارد دلم

در حصار سینه تنگیها کشید

زآن ز تن عزم سفر دارد دلم

تا مدد از روی تو نبود کجا

بار غم از سینه بر دارد دلم

کمتر از خاکم اگر جز خون خویش

هیچ آبی بر جگر دارد دلم

دور کن از من قضای هجر خود

از تو اومید این قدر دارذ دلم

نزد من کز سیم و زر بی بهره ام

ورچه گنجی پرگهر دارذ دلم

ملک دنیا استخوانی بیش نیست

کش چو سگ بیرون در دارد دلم

سیف فرغانی چو غم از بهر اوست

غم ز شادی دوستر دارد دلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۵گر دست دوست وار در آری بگردنم
  2. شمارهٔ ۳۹۶ای دوست‌تر از جانم زین بیش مرنجانم
  3. شمارهٔ ۳۹۷گر دست رسد روزی در پات سرافشانم
  4. شمارهٔ ۳۹۸گر از ره تو بود خاک را گهر دانم
  5. شمارهٔ ۳۹۹بی تو بحال عجب همی گذرانم
  6. شمارهٔ ۴۰۰مرا که روی (تو) باید بگلستان چه کنم
  7. شمارهٔ ۴۰۱بمهر و مه نگرم بی تو هر زمان چه کنم
  8. شمارهٔ ۴۰۲بندهٔ عشقِ توام زآن پادشایی می‌کنم
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.