پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۴

ای گنج غم نهاده بویرانه دلم

وی مسکن خیال تو کاشانه دلم

عشقت که با تصرف او خاک زر شود

این گنج او نهاد بویرانه دلم

رخ زرد کرد رویم از آن دم که نطع خویش

افگند شاه مهر تو در خانه دلم

زآن ساعتی که حلقه زلف تو دید و شد

زنجیردار عشق تو دیوانه دلم

برآتش هوای تو چون مرغ پربسوخت

ازتاب شمع روی تو پروانه دلم

اندر ازل که عالم و آدم نبود بود

مجنون بکوی عشق تو همخانه دلم

گر قابلم چو تخم بپوسد بزیر خاک

آب از محبت تو خورد دانه دلم

چون دل زبندگی تو داغ قبول یافت

تن جان نثار کرد بشکرانه دلم

پوشیده داشتند زمردم حدیث او

پنهان نماند و گفته شد افسانه دلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۶ای دوست‌تر از جانم زین بیش مرنجانم
  2. شمارهٔ ۳۹۷گر دست رسد روزی در پات سرافشانم
  3. شمارهٔ ۳۹۸گر از ره تو بود خاک را گهر دانم
  4. شمارهٔ ۳۹۹بی تو بحال عجب همی گذرانم
  5. شمارهٔ ۴۰۰مرا که روی (تو) باید بگلستان چه کنم
  6. شمارهٔ ۴۰۱بمهر و مه نگرم بی تو هر زمان چه کنم
  7. شمارهٔ ۴۰۲بندهٔ عشقِ توام زآن پادشایی می‌کنم
  8. شمارهٔ ۴۰۳مرا گر دولتی باشد که روزی با تو بنشینم
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.