پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۹

بی تو بحال عجب همی گذرانم

روز و شبی درتعب همی گذرانم

کار رسیده بجان چه بود که دیدی

جان رسیده بلب همی گذرانم

بی رخ چون آفتاب وروی چو ماهت

آه که روزی چو شب همی گذرانم

گرچه ندانم رسم بوصل تو یا نی

عمر خود اندر طلب همی گذرانم

مطرب عشقت چو چنگ در دل من زد

با غم تو درطرب همی گذرانم

آب حیاتی تو من چو نان مساکین

بی تو چنین خشک لب همی گذرانم

توزسخن فارغی وسیف بسی گفت

بی تو بحالی عجب همی گذرانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۱بمهر و مه نگرم بی تو هر زمان چه کنم
  2. شمارهٔ ۴۰۲بندهٔ عشقِ توام زآن پادشایی می‌کنم
  3. شمارهٔ ۴۰۳مرا گر دولتی باشد که روزی با تو بنشینم
  4. شمارهٔ ۴۰۴بکوش تا بنشینیم یک نفس با هم
  5. شمارهٔ ۴۰۵روز نوروزست وبوی گل همی آرد نسیم
  6. شمارهٔ ۴۰۶ما دل برای دوست ز جان برگرفته ایم
  7. شمارهٔ ۴۰۷درعشق دوست ازسر جان نیز بگذریم
  8. شمارهٔ ۴۰۸ما گدای در جانان نه برای نانیم
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.