پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۷

درعشق دوست ازسر جان نیز بگذریم

دریک نفس زهر دو جهان نیز بگذریم

مالی کزو فقیر وغنی را توانگریست

درویش وار ازسر آن نیز بگذریم

گر دل چو دیگران نگرانی کند بغیر

درحال ازین دل نگران نیز بگذریم

قومی نشسته اند بر ای جنان وحور

برخیز تا زحور وجنان نیز بگذریم

ازلامکان گذشتن اگرچه نه کار ماست

گر لا مدد کند زمکان نیز بگذریم

هرچند ازمکان بزمانی توان گشت

وقتی بود که ما ز زمان نیز بگذریم

این عقل وبخت ازپی دنیا بود بکار

ازعقل پیرو بخت جوان نیز بگذریم

باشدکه باز همت ما پر برآورد

تا زین شکارگاه سگان نیز بگذریم

بیچاره سیف ذوق خموشی نیافتست

تا(خود)زنظم این سخنان نیز بگذریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۹ای گشته نهان از من پیدات همی جویم
  2. شمارهٔ ۴۱۰غنچه چون کرد تبسم سوی صحرا نرویم
  3. شمارهٔ ۴۱۱آن دوست که ما ازآن اوییم
  4. شمارهٔ ۴۱۲ای باغ نیکویی گل روی تو را چمن
  5. شمارهٔ ۴۱۳ای چشم من از رخ تو روشن
  6. شمارهٔ ۴۱۴بخت من از تست شور ای بت شیرین دهن
  7. شمارهٔ ۴۱۵ای از چو تو شیرین لبی صد شور در هر انجمن
  8. شمارهٔ ۴۱۶ای از خمار چشم تو آشوب در جهان
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.