پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۶

ای دوست‌تر از جانم زین بیش مرنجانم

گر زخم زنی شاید بر دیده گریانم

در نرد هوس خوبان بسیار مرا بردند

تا عشق تو می‌بازم خود هیچ نمی‌دانم

بر فرش وصال تو آن روز که پا کوبم

بر تارک عرش آید دستی که برافشانم

چون پای فراغت را در دامن صبر آرم

تا دست غمت نبود کوته ز گریبانم

پیوند غمت ما را ببرید ز شادی‌ها

من کند بدم عشقت مالید بر افسانم

گفتی چه شود دانی کز مشک سیه گردی

بر عارضم افشاند این زلف پریشانم

یعنی که محقق دان نسخ همه خوبان را

چون گرد عذار آمد آن خط چو ریحانم

در کارگه وصلت گر نیست مرا کاری

هم دولت من روزی کاری بکند دانم

بخت من مسکین بین کز دولت عشقت من

سعدی دگر گشتم زآن روی گلستانم

گویند که می دارد دل خسته تو را؟ گویم

این دوست که من دارم و آن یار که من دانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۸گر از ره تو بود خاک را گهر دانم
  2. شمارهٔ ۳۹۹بی تو بحال عجب همی گذرانم
  3. شمارهٔ ۴۰۰مرا که روی (تو) باید بگلستان چه کنم
  4. شمارهٔ ۴۰۱بمهر و مه نگرم بی تو هر زمان چه کنم
  5. شمارهٔ ۴۰۲بندهٔ عشقِ توام زآن پادشایی می‌کنم
  6. شمارهٔ ۴۰۳مرا گر دولتی باشد که روزی با تو بنشینم
  7. شمارهٔ ۴۰۴بکوش تا بنشینیم یک نفس با هم
  8. شمارهٔ ۴۰۵روز نوروزست وبوی گل همی آرد نسیم
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.