پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۱

آن توانگر بمعالی که منش درویشم

کنه وصفش نه چنانست که می اندیشم

گل من مایه زخاک (سر) کویش دارد

بگهر محتشمم گرچه بزر درویشم

من چو در دل ننشاندم به جز او چیزی را

دوست برخاست وبنشاند بجای خویشم

هرچه آن دشمن بود چو افگندم پس

اندرین راه جزآن دوست نیامد پیشم

تا تونبض من بیمار نگیری ای دوست

درد من دارو ومرهم نپذیرد ریشم

من همان روز که روی تو بدیدم گفتم

کآشنایی تو بیگانه کند با خویشم

فتنه دی تیز همی رفت کمان زه کرده

گفت جز ابروی او تیر ندارد کیشم

از کسانی که درین کوی چو سگ نان خواهند

کم توان یافت گدایی که من ازوی بیشم

سیف فرغانی ازین سان که گدا کرد ترا؟

آن توانگر بمعالی که منش درویشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۳عشق تو زیر و زبر دارد دلم
  2. شمارهٔ ۳۹۴ای گنج غم نهاده بویرانه دلم
  3. شمارهٔ ۳۹۵گر دست دوست وار در آری بگردنم
  4. شمارهٔ ۳۹۶ای دوست‌تر از جانم زین بیش مرنجانم
  5. شمارهٔ ۳۹۷گر دست رسد روزی در پات سرافشانم
  6. شمارهٔ ۳۹۸گر از ره تو بود خاک را گهر دانم
  7. شمارهٔ ۳۹۹بی تو بحال عجب همی گذرانم
  8. شمارهٔ ۴۰۰مرا که روی (تو) باید بگلستان چه کنم
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.