پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۹

شب نیست که خون نبارم از چشم

زآنگه که برفت یارم از چشم

خونی که بخوردم از غمش دی

امروز چرا نبارم از چشم

از گریه برفت چشمم از کار

وز دست برفت کارم از چشم

گویی به مدد نیامد امسال

اشکی که برفت پارم از چشم

از وی چو کنار من تهی شد

پر گشت ز خون کنارم از چشم

من قصهٔ خود به آب شنگرف

بر خاک همی نگارم از چشم

از اَندُهِ دل به صورت اشک

هردم جگری ببارم از چشم

غواص غمم بدل فروشد

تا دانهٔ دُر برآرم از چشم

زین میل و نظر شکایت و شکر

دارم ز دل و ندارم از چشم

زآن شب که تو را چو سیف دیدم

شب نیست که خون نبارم از چشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۱آن توانگر بمعالی که منش درویشم
  2. شمارهٔ ۳۹۲گر عیب کنی که زار می نالم
  3. شمارهٔ ۳۹۳عشق تو زیر و زبر دارد دلم
  4. شمارهٔ ۳۹۴ای گنج غم نهاده بویرانه دلم
  5. شمارهٔ ۳۹۵گر دست دوست وار در آری بگردنم
  6. شمارهٔ ۳۹۶ای دوست‌تر از جانم زین بیش مرنجانم
  7. شمارهٔ ۳۹۷گر دست رسد روزی در پات سرافشانم
  8. شمارهٔ ۳۹۸گر از ره تو بود خاک را گهر دانم
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.