پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۵

گر کسی را حسد آید که تو را می‌نگرم

من نه در روی تو، در صنع خدا می‌نگرم

من از آن توام و هر چه مرا هست تو راست

روشنست اینکه به چشم تو تو را می‌نگرم

خصم گوید که روا نیست نظر در رویش

من اگر هست و اگر نیست روا می‌نگرم

تشنه ام نیست شگفت ار طلبم آب حیات

دردمندم نه عجب گر به دوا می‌نگرم

نور حسنیست درآن روی، بدان ملتفتم

من در آن آینه از بهر صفا می‌نگرم

روی زیبای تو آرام و قرار از من برد

من دگرباره در آن روی چرا می‌نگرم

هر طرف می‌نگرم تا که ببینم رویت

چون تو در جان منی من به کجا می‌نگرم

به حیات خودم امید نمی‌ماند هیچ

چون به حال خود و انصاف شما می‌نگرم

مدتی شد که به من روی همی ننمایی

عیب بختست نه آن تو چو وا می نگرم

سیف فرغانی در غیر نظر چند کنی

گل چو دستم ندهد زآن به گیا می‌نگرم

ور میسر نشود دیدن رویت چه کنم

(می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم)

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۷ای غم تو روغن چراغ ضمیرم
  2. شمارهٔ ۳۷۸اگر شبی ز وصال تو کام برگیرم
  3. شمارهٔ ۳۷۹چو برقع ز رخ برگشایی بمیرم
  4. شمارهٔ ۳۸۰از عشق دل افروزم چون شمع همی سوزم
  5. شمارهٔ ۳۸۱بغیر دوست نداند کسی که من چه کسم
  6. شمارهٔ ۳۸۲به روز وصل ز هجران یار می‌ترسم
  7. شمارهٔ ۳۸۳ای سعادت مددی کن که بدان یار رسم
  8. شمارهٔ ۳۸۴آنجا که جای دوست بود من نمی رسم
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.