پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۶

تا نقش تو هست در ضمیرم

نقش دگری کجا پذیرم

آن هندوی چشم را غلامم

وآن کافر زلف را اسیرم

چشم تو بغمزه دلاویز

مستیست که می زند بتیرم

ای عشق مناسبت نگه دار

او محتشم است و من فقیرم

صد سال اگر بسوزم از عشق،

واین خود صفتی است ناگزیرم،

باشد چو چراغ حاصلم آن

کآخر چو بسوختم بمیرم

گر عشق بسوزدم عجب نیست

کو آتش تیز و من حریرم

شمعم که بعاقبت درین سوز

هم کشته شوم اگر نمیرم

در گوش نکردم از جوانی

پندی که بداد عقل پیرم

برخاسته ام بدان کزین پس

«بنشینم و صبر پیش گیرم »

دل زنده بعشق تست غم نیست

گر من ز محبتت بمیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۸اگر شبی ز وصال تو کام برگیرم
  2. شمارهٔ ۳۷۹چو برقع ز رخ برگشایی بمیرم
  3. شمارهٔ ۳۸۰از عشق دل افروزم چون شمع همی سوزم
  4. شمارهٔ ۳۸۱بغیر دوست نداند کسی که من چه کسم
  5. شمارهٔ ۳۸۲به روز وصل ز هجران یار می‌ترسم
  6. شمارهٔ ۳۸۳ای سعادت مددی کن که بدان یار رسم
  7. شمارهٔ ۳۸۴آنجا که جای دوست بود من نمی رسم
  8. شمارهٔ ۳۸۵ای برده آب روی من ازعشق تو درآتشم
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.