پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۸

اگر شبی ز وصال تو کام برگیرم

غذای جان ز لب تو مدام برگیرم

چه باشد از پس چندین هزار ناکامی

اگر من از لب شیرینت کام برگیرم

دلم بسوخت درین غم بگوی تا از تو

اگر مرا طمعی هست خام برگیرم

تو صید من نشوی ور کنم ز جان دانه

بر آن نهادم دل را که دام برگیرم

مرا ز لعل لبت بوسه یی تمنا هست

وگر چنانک نبخشی بوام برگیرم

مقیم کوی توام، دل نمی کند رغبت

که خاطر از تو و رخت از مقام برگیرم

فغان مرغ سحر دوش خود مرا نگذاشت

که حظ خویشتن از تو تمام برگیرم

شمایل تو یکی از یکی بدیع ترست

بگوی تا دل خویش از کدام برگیرم

سخن ز شرم تو پوشیده تا بکی گویم

حجاب شبهه ز روی کلام برگیرم

مرا چو لعل تو هر جزو گوهری گردد

چو شمع اگر ز نگین تو نام برگیرم

مرا بکام رسان از لبان خود گرچه

من این طمع نکنم کز تو کام برگیرم

مرا اگر تو مشرف کنی بدشنامی

منش بجای هزاران سلام برگیرم

کمینه بنده تو گفت سیف فرغانی

که بار خدمت تو چون غلام برگیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۰از عشق دل افروزم چون شمع همی سوزم
  2. شمارهٔ ۳۸۱بغیر دوست نداند کسی که من چه کسم
  3. شمارهٔ ۳۸۲به روز وصل ز هجران یار می‌ترسم
  4. شمارهٔ ۳۸۳ای سعادت مددی کن که بدان یار رسم
  5. شمارهٔ ۳۸۴آنجا که جای دوست بود من نمی رسم
  6. شمارهٔ ۳۸۵ای برده آب روی من ازعشق تو درآتشم
  7. شمارهٔ ۳۸۶ای برده رویت آب مه ازمهر تو درآتشم
  8. شمارهٔ ۳۸۷جانست وتن در آتش عشق ودرآب چشم
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.