پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۹

چو برقع ز رخ برگشایی بمیرم

وگر رو بمن کم بنمایی بمیرم

ز شادی قرب و ز اندوه دوری

گه از وصل و گاه از جدایی بمیرم

چرا غم که بی روغنم مرگ باشد

و گر روغنم در فزایی بمیرم

تو دام منی من ترا طرفه مرغم

که گر از تو یابم رهایی بمیرم

برافروخت روی تو از حسن شمعی

نمی خواست کاز بی ضیایی بمیرم

زدم بر سر شمع خود را و گفتم

چو پروانه در روشنایی بمیرم

ترا برگ من نی و آگه نه ای زآن

که من بی گل از بی نوایی بمیرم

طبیبی چو تو بر سر من نشسته

نشاید که از بی دوایی بمیرم

چو گربه درین خانه گر ره نیابم

چو سگ بر درش از گدایی بمیرم

در آن بارگه گر بخدمت نشایم

برین در بمدحت سرایی بمیرم

چو مجنون اگر وصف لیلی نیابم

سزد گر بلیلی ستایی بمیرم

مرا گر ز وصل آن میسر نگردد

که در مسند پادشایی بمیرم

نه بیگانه ام همچو سیف این مرا بس

که با دولت آشنایی بمیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۱بغیر دوست نداند کسی که من چه کسم
  2. شمارهٔ ۳۸۲به روز وصل ز هجران یار می‌ترسم
  3. شمارهٔ ۳۸۳ای سعادت مددی کن که بدان یار رسم
  4. شمارهٔ ۳۸۴آنجا که جای دوست بود من نمی رسم
  5. شمارهٔ ۳۸۵ای برده آب روی من ازعشق تو درآتشم
  6. شمارهٔ ۳۸۶ای برده رویت آب مه ازمهر تو درآتشم
  7. شمارهٔ ۳۸۷جانست وتن در آتش عشق ودرآب چشم
  8. شمارهٔ ۳۸۸ای منور بروی تو هر چشم
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.