پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۰

از عشق دل افروزم چون شمع همی سوزم

چون شمع همی سوزم ازعشق دل افروزم

ازگریه وسوز من اوفارغ ومن هر شب

چون شمع زهجر او می گریم و می سوزم

درخانه گرم هر شب ازماه بود شمعی

بی روی چو خورشیدت چون شب گذرد روزم

در عشق که مردم رااز پوست برون آرد

ازشوق شود پاره هر جامه که بر دوزم

هر چند فقیرم من گر دوست مرا باشد

چون گنج غنی باشم گر مال بیندوزم

دانش نکند یاری در خدمت او کس را

من خدمت او کردن از عشق وی آموزم

چون سیف اگر باشم در صحبت آن شیرین

خسرو نزند پنجه با دولت پیروزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۲به روز وصل ز هجران یار می‌ترسم
  2. شمارهٔ ۳۸۳ای سعادت مددی کن که بدان یار رسم
  3. شمارهٔ ۳۸۴آنجا که جای دوست بود من نمی رسم
  4. شمارهٔ ۳۸۵ای برده آب روی من ازعشق تو درآتشم
  5. شمارهٔ ۳۸۶ای برده رویت آب مه ازمهر تو درآتشم
  6. شمارهٔ ۳۸۷جانست وتن در آتش عشق ودرآب چشم
  7. شمارهٔ ۳۸۸ای منور بروی تو هر چشم
  8. شمارهٔ ۳۸۹شب نیست که خون نبارم از چشم
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.