پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۲

به روز وصل ز هجران یار می‌ترسم

اگرچه یافته‌ام گل ز خار می‌ترسم

درون قلعه مرا گرچه یار و دوست بسی‌ست

ز دشمنان برون از حصار می‌ترسم

چو روی دوست اگر چند حال من نیکوست

ولی ز چشم بد روزگار می‌ترسم

چو باد فتنه برانگیخت گرد از هر سو

بر آن عزیز چو چشم از غبار می‌ترسم

در این حدیقه که گل جا نکرد گرم در او

ز باد سرد بر آن لاله‌زار می‌ترسم

به قطع حبل تعلق که محکم افتادست

ز حکم مبرم پروردگار می‌ترسم

هراس بنده ز بازوی کامکار علی‌ست

گمان مبر که من از ذوالفقار می‌ترسم

پیادگان حشم خود به اسب می‌نرسند

ز رخش رستم چابک‌سوار می‌ترسم

اگرچه رفت زمستان و شاخ‌ها گل کرد

ولی ز جارحه اندر بهار می‌ترسم

چو بحر و موج ببینم چگونه باشد حال

که من ز کشتی دریا گذار می‌ترسم

به بوسه از دهن دوست مهرهٔ تریاک

به لب گرفته ز دندان مار می‌ترسم

از آنکه من غم او می‌خورم ندارم خوف

از این که غم نخورد غمگسار می‌ترسم

در این میان ز جدایی چو سیف فرغانی

ورا گرفته‌ام اندر کنار می‌ترسم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۴آنجا که جای دوست بود من نمی رسم
  2. شمارهٔ ۳۸۵ای برده آب روی من ازعشق تو درآتشم
  3. شمارهٔ ۳۸۶ای برده رویت آب مه ازمهر تو درآتشم
  4. شمارهٔ ۳۸۷جانست وتن در آتش عشق ودرآب چشم
  5. شمارهٔ ۳۸۸ای منور بروی تو هر چشم
  6. شمارهٔ ۳۸۹شب نیست که خون نبارم از چشم
  7. شمارهٔ ۳۹۰ای عارض و خط تو شده صبح و شام چشم
  8. شمارهٔ ۳۹۱آن توانگر بمعالی که منش درویشم
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.