پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۴

من تحفه از دل می‌کنم نزدیک جانان می‌برم

ور نیز گوید جان بده من بنده فرمان می‌برم

چون من گدای هیچ کس جز جان ندارم دست رس

معذورم ار پای ملخ نزد سلیمان می‌برم

من کار عشق دوست را آسان همی‌پنداشتم

بار گران برداشتم افتان و خیزان می‌برم

گر تیغ بر رویم زند رو برنگردانم ازو

با دوست عهدی کرده‌ام لابد به پایان می‌برم

هرشب به آواز سگان آیم به کوی دل‌ستان

آری به بانگ بلبلان ره سوی بستان می‌برم

آن دوست پای خویشتن در دامن من می‌کند

هرگه که بهر فکر او سر در گریبان می‌برم

تا زد غمش چوگان خود بر اسب میدانی من

من گوی دولت هر زمان از پادشاهان می‌برم

در حضرت آن دل‌ستان چون سیف فرغانی سخن

گوهر به سوی معدن و لولو به عمان می‌برم

چون سعدی از روی وفا می‌گویم ای کان صفا

من دوست می‌دارم جفا کز دست جانان می‌برم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۶تا نقش تو هست در ضمیرم
  2. شمارهٔ ۳۷۷ای غم تو روغن چراغ ضمیرم
  3. شمارهٔ ۳۷۸اگر شبی ز وصال تو کام برگیرم
  4. شمارهٔ ۳۷۹چو برقع ز رخ برگشایی بمیرم
  5. شمارهٔ ۳۸۰از عشق دل افروزم چون شمع همی سوزم
  6. شمارهٔ ۳۸۱بغیر دوست نداند کسی که من چه کسم
  7. شمارهٔ ۳۸۲به روز وصل ز هجران یار می‌ترسم
  8. شمارهٔ ۳۸۳ای سعادت مددی کن که بدان یار رسم
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.