پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۱۱۱

ای مرد سفر در طلب زاد سفر باش

بشکن شبهٔ شهوت و غواص درر باش

از سیرت سلمان چه خوری حسرت و راهش

بپذیر و تو خود بوذر و سلمان دگر باش

هر چند که طوطی دلت کشتهٔ زهرست

آن زهر دهان را تو همه شهد و شکر باش

چون تو به دل زهر شکر داری از خود

زهر تن او گردد تو مرد عبر باش

در مکهٔ دین ابرههٔ نفس علم زد

تو طیر ابابیل ورا زخم حجر باش

نمرود هوای خانهٔ باطن و ز بت آگند

او رفت سوی عید تو در عیش نظر باش

گر خلق جهان ابرههٔ دین تو باشد

تو بر فلک سیرت ایشان چو قمر باش

آن کس که مر ایوب ترا گرم غم آورد

تو دیدهٔ یعقوب ورا بوی پسر باش

ور دیو ز لا حول تو خواهی که گریزد

از زرق تبرا کن و با دلق عمر باش

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۱۱۳گر مقصر شدم به خدمت تو
  2. شمارهٔ ۱۱۴ز تو ای چرخ نیلی رنگ دارم
  3. شمارهٔ ۱۱۵ثنا گفتیم ما مر خواجه‌ای را
  4. شمارهٔ ۱۱۶ای آنکه ترا در تو تویی نیست تصرف
  5. شمارهٔ ۱۱۷بجهم از بد ایام چنانک
  6. شمارهٔ ۱۱۸گفت بر دوخته مرا شعری
  7. شمارهٔ ۱۱۹طلوع مهر سعادت به ساحت اقبال
  8. شمارهٔ ۱۲۰تو مرا از نسب و جان و خرد خویش منی
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.