پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

جمشید و خورشید

بخش ۸۹ - ستایش قیصر از دلاوری جمشید

فرستاد افسر و خورشید را خواند

برِ خود چون مه و خورشید بنشاند

حدیث صیدگاه و شیر و جمشید

حکایت کرد یک یک پیش خورشید

بدو گفت این پسر خسرو نژادست

که خسرو سیرت و خسرو نهاد است

رخش آیینه آیین شاهی است

ز سر تا پا همه فرّ الهی است

مرا مرد هنر پرورد باید

ز شخص بی هنر کاری نیاید

کنون در کار شادی من حزینم

غمی در دل نمی‌آید جز اینم

عیار گوهرش گرچه درست است

ولی یکبارگی در کار سست است

به هر بابی که کردم آزمایش

ندیدم یک سر مو زو گشایش

ز جاه و گوهر ارچه با نصیب است

ولی در کار چون تیغ خطیب است

خرد تیغ خطیبش می‌شمارد

که قطعاً هیچ بُرّایی ندارد

چو بشنید این فسانه افسر از جفت

بدو کرد آفرین از مهر و پس گفت:

«بدان، شاها حقیقت کان جوانمرد

که دیده‌ست او بسی گرم و بسی سرد

به پیش من کنون عین الیقین است

که نور دیده فغفور چین است

هوای خدمت درگاه قیصر

بر آوردش ز تخت و تاج و کشور

نشاط پایهٔ تخت خداوند

چو یاقوتش ز جای خویش برکند»

ادامه‌ی جمشید و خورشید

  1. بخش ۹۱ - خواستگاری شادیشاه از دختر قیصرچو رای هند رخ برتافت قیصر
  2. بخش ۹۲ - بازگشتن شادیشاه به شامحکایت را بدین پیدا شد انجام
  3. بخش ۹۳ - لشکر کشی جمشید از روم به شامزدند از شهر گردان خیمه بر دشت
  4. بخش ۹۴ - غزلبود ز غم صد گره بر گل و بر بارِ گل
  5. بخش ۹۵ - دوبیتیآیا کراست زهره، آیا کراست یارا؟
  6. بخش ۹۶ - غزلشادی آمد از درون امشب که هان جان می‌رسد
  7. بخش ۹۷ - دوبیتیاز دیده دلم روز وداعش نگران شد
  8. بخش ۹۸ - قطعهدر آن روز وداع آن ماه خوبان
همه‌ی جمشید و خورشید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.