پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

جمشید و خورشید

بخش ۹۸ - قطعه

در آن روز وداع آن ماه خوبان

لب بر لب من بنهاد نرمک

ز روی حسرت او با من همی گفت:

هذا فراق بینی و بینک

همه شب با دو تن افسر در آن دشت

تماشا را بدان مهتاب می‌گشت

طوافی گرد آب و سبزه می‌کرد

ز ناگه ره بدان منزل درآورد

به یک منزل دو مه را دید با هم

نشسته هر دو چون بلقیس با جم

نوای چنگ و بانگ رود بشنود

بدان فرخ مقام آهنگ فرمود

در آن مهتاب خرم بود خورشید

نشسته چون گلی در سایه بید

چو مادر را بدید از دور بشناخت

صنم خود را به بیدستان درانداخت

به دستان چون فلک نقشی عیان کرد

به بیدستان چو گل خود را نهان کرد

زمانه قاطع عیش است و شادی

نمی‌خواهد به غیر از نامرادی

ادامه‌ی جمشید و خورشید

  1. بخش ۱۰۰ - غزلسوی کلبه فقیران به سعادت و سلامت
  2. بخش ۱۰۱ - بازگشت جمشید به روم و دامادی اوبه پیروزی و بهروزی از آن بوم
  3. بخش ۱۰۲ - رباعیای آینه کرده در رخت روی امید
  4. بخش ۱۰۳ - رباعیاز رنگ بیاض رویت ای رشک قمر
  5. بخش ۱۰۴ - نامه جمشید به پدرملک جمشید بنوشت از ره دور
  6. بخش ۱۰۵ای پیک صبا مصر وصالم به کف آمد
  7. بخش ۱۰۶ - غزلچمن شمع زُمُرُّد ساقِ نرگس را چو بردارد
  8. بخش ۱۰۷ - دوبیتیمرا چو یاد ز یار و دیار خویش آید
همه‌ی جمشید و خورشید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.