پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

جمشید و خورشید

بخش ۱۰۵

ای پیک صبا مصر وصالم به کف آمد

از جای بجنب آخر و برخیز بشیرا

پیراهن این یوسف گم گشتهٔ خون تر

القاهُ علی وجه ابی، یات بصیرا

حدیث شوق دارد عرض و طولی

چه بتواند رسانیدن رسولی؟

چو شرح سوز دل با خامه گویم

به خون دیده روی نامه شویم

به جای دوده دود از نی برآرم

بلاهای سیاهش بر سر آرم

ستمهایی که من دور از تو دیدم

جفاهایی که از دوران کشیدم

اگر گویم دلت باور ندارد

درون نازکت طاقت نیارد

دلم در بحر حیرت غوطه‌ها خَورد

ولیکن عاقبت گوهر برآورد

اگر چه تلخ بار آمد درختم

در آخر عقد حوا کرد بختم

ز زنبور ارچه زخم نیش خوردم

ولیکن شهدش آخر نوش کردم

چه شد گر شد جهان تاریک برمن؟

به خورشیدم شد آخر چشم روشن

اگرچه زحمت ظلمت کشیدم

زلال چشمهٔ حیوان چشیدم

نمانده‌ست آرزو اکنون جز اینم

که دیدار عزیزت باز بینم

جمال وصل از آن رو در نقاب است

که چشم بد میان ما حجاب است

نسیم صبح دولت چون برآید

ز روی آرزو برقع گشاید

چون سر چاه بلا باز شود بر یعقوب

حال پیراهن یوسف همه پوشیده شود

باش تا دست دهد دولت ایام وصال

بوی پیراهنش از مصر به کنعان شنود

چو جم در نامه حال دل بیان کرد

بریدی را به چین حالی روان کرد

ز عهد روزگار خویش راضی

ملک می‌خواست عذر عهد ماضی

نه یکدم بی نشاط و باده بودی

نه بی صوت عنادل می‌غنودی

ز جام لعل نوشین باده می‌خَورد

قضای صحبت مافات می‌کرد

پس از سالی صبوحی کرد یک روز

ملک با آفتاب عالم افروز

به باغی خوشتر از فردوس اعلی

نباتش را خواص کلک عیسی

به تیغ بیدش افکنده سپر غم

نسیمش داده جان از ضعف هر دم

سر نرگس ز می مایل به پستی

گشاده برگ چشم از خواب مستی

نشسته بر چمن قمری و بلبل

نوازان این غزل بر نرگس و گل

ادامه‌ی جمشید و خورشید

  1. بخش ۱۰۷ - دوبیتیمرا چو یاد ز یار و دیار خویش آید
  2. بخش ۱۰۸ - تدبیر جمشید و خورشید برای عزیمت به چینز شوق ملک چین آهی بر آورد
  3. بخش ۱۰۹ - اندرزدلا زن خیمه بیرون زین مُخَیَّم
  4. بخش ۱۱۰ - حکایتشنیده‌ستم که با مِجْمَر شبی شمع
  5. بخش ۱۱۱ - پندگلستان گیتی به خاری نیرزد
  6. بخش ۱۱۲ - شکایت از پیریبه پایان شد شب عیش ملاهی
  7. بخش ۱۱۳ - تاریخ نظم داستانبه رسم حضرت سلطانِ عهدْ شیخ اویس
همه‌ی جمشید و خورشید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.