پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

جمشید و خورشید

بخش ۱۱۰ - حکایت

شنیده‌ستم که با مِجْمَر شبی شمع

پیامی کرد روشن بر سر جمع

که ای مِجْمَر چرا هستی بر آذر

منم از تو بسی با آبروتر

چو از انفاس من مردم ملول است

دم گرمت همه جایْ قبول است

نفسهای تو در دل می‌نشیند

چو از انفاسِ من دوری گزیند

جوابش داد مجمر کای برادر

مرو در تاب و آبی زن بر آذر

حکایات تو سرتاسر زبانیست

حدیث من همه قلبی و جانیست

تفاوت در میان هردو آنست

که این از صدق دل، آن از زبانست

ادامه‌ی جمشید و خورشید

  1. بخش ۱۱۲ - شکایت از پیریبه پایان شد شب عیش ملاهی
  2. بخش ۱۱۳ - تاریخ نظم داستانبه رسم حضرت سلطانِ عهدْ شیخ اویس
همه‌ی جمشید و خورشید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.