پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

جمشید و خورشید

بخش ۹۷ - دوبیتی

از دیده دلم روز وداعش نگران شد

با قافله اشک دَراُفتاد و روان شد

ای جان کم از او گیر برو با غم او باش

دل رفت و همه روزه در آن می‌نتوان شد

جوابش داد جم کای مایه ناز

طراز خوبی و پیرایه ناز

تن و جان کرده‌ام وقف هوایت

سرم بادا فدای خاک پایت

سر من گرنه سودای تو ورزد

سر وارون سودایی چه ارزد!

ز شمعت شعله‌ای در هر که گیرد

چراغ روشنش هرگز نمیرد

ز جان و تن که بنیادیست بس سست

مراد من تویی و صحبت تست

تنم خاک است و، باد این جانِ درد

چه برخیزد ز خاک و باد جز گرد؟

به اقبالت نمی اندیشم از کس

مرا از هجر تست اندیشه و بس

مرا با غمزه این دل می‌خراشد

چه باک از زخم تیغ و تیر باشد!

چو خواهم طاق ابروی تو دیدن

چرا باید کمان باری کشیدن

ز بهر آن زنم بر تیغ جان را

ز عشق آن شوم قربان کمان را

درین ره از هوا سر می‌زنم من

اگر سر می‌نهم خونم به گردن

فلک با عاشقان دایم به کین است

چه شاید کرد چون خویَش چنین است!

فلک تا تیغِ خور خواهد کشیدن

عزیزان را ز هم خواهد بریدن

ملک می‌گفت و آب از دیده می‌راند

بر او این قطعه همچون آب می‌خواند

ادامه‌ی جمشید و خورشید

  1. بخش ۹۹ - رباعیچون گل دهنی زمانه پر خنده نکرد
  2. بخش ۱۰۰ - غزلسوی کلبه فقیران به سعادت و سلامت
  3. بخش ۱۰۱ - بازگشت جمشید به روم و دامادی اوبه پیروزی و بهروزی از آن بوم
  4. بخش ۱۰۲ - رباعیای آینه کرده در رخت روی امید
  5. بخش ۱۰۳ - رباعیاز رنگ بیاض رویت ای رشک قمر
  6. بخش ۱۰۴ - نامه جمشید به پدرملک جمشید بنوشت از ره دور
  7. بخش ۱۰۵ای پیک صبا مصر وصالم به کف آمد
  8. بخش ۱۰۶ - غزلچمن شمع زُمُرُّد ساقِ نرگس را چو بردارد
همه‌ی جمشید و خورشید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.