پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

جمشید و خورشید

بخش ۶۲ - نامه جمشید به خورشید

شب تاری به روز آورد جمشید

به شب بنوشت مکتوبی به خورشید

مطوق طوطیی پریده در شب

چو زاغ شب به دنبالش مرکب

که در هندوستان سنگین قفس داشت

پریدن در هوای چین هوس داشت

ز هندستان به سوی چینش آورد

بر اطراف ختن شکر فشان کرد

درونش داد سوز قصه‌ را ساز

به نوک خامه کرد این نامه آغاز

به نام دادبخش دادخواهان

گنه بخشنده صاحب گناهان

خلاص انگیز مظلومان محبوس

علاج آمیز رنجوران مأیوس

ازو باد آفرین بر شاه خوبان

چراغ دلبران و ماه خوبان

مه برج صفا صبح صباحت

گل باغ وفا، عین ملاحت

طراز کسوت چین و طرازی

نگین تاج و فرق سرفرازی

چراغ ناظر و خورشید آفاق

فراغ خاطر و امید مشتاق

عزیزی ناگه افتادی به زاری

ز جاه یوسفی در چاه خواری

سرشک گرم رو را می‌دواند

به صدق دل دعایت می‌رساند

غریبی ناتوانی مبتلایی

ازین سرگشنهٔ بی دست و پایی

که ای نازک نگار ناز پرورد

چو گل نه گرم گیتی دیده نه سرد

ادامه‌ی جمشید و خورشید

  1. بخش ۶۴ - دو بیت شعررسولا خدا را به جایی که دانی
  2. بخش ۶۵ - غزلدردا که رفت دلبر و دردم دوا نکرد
  3. بخش ۶۶ - غزلآنکه عمری چو صبا بر سر کویش جان داد
  4. بخش ۶۷ - دلجویی خورشید از حال جمشیدچو از اغیار مجلس گشت خالی
  5. بخش ۶۸ - نامه خورشید به جمشیدبه نام آنکه نامش حِرز جان است
  6. بخش ۶۹ - غزلای باد صبحگاهی بادا فدات جانم
  7. بخش ۷۰ - رفتن جمشید به دژ خورشید و دیدن اودر آن غمنامه چون داد سخن داد
  8. بخش ۷۱ - غزلمرا در جام خون دل مدام است
همه‌ی جمشید و خورشید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.