پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

جمشید و خورشید

بخش ۶۶ - غزل

آنکه عمری چو صبا بر سر کویش جان داد

چه شود گر همه عمرش نفسی آرد یاد

در فراق تو چو بر نامه نهم نوک قلم

از نهاد قلم و نامه برآید فریاد

بیش چون صبح مدم دم که بدین دم چو چراغ

بنشستیم به روزی که کسی منشیناد

جز نفس نیست کسی را به برم آمد و شد

آه کو نیز به یکبارگی از کار افتاد

اشک خود را همه در کوی تو کردیم به خاک

عمر خود را همه بر بوی تو دادیم به باد

عاشق روی تو هست از همه رویی فارغ

بسته موی تو هست از همه بندی آزاد

چو بشنید از شکر گل چهره گفتار

ز بادامش روان شد دانه نار

چو سالی بود کان ماه دو هفته

همه روز از ملامت بُد گرفته

همه روز آه بودی غمگسارش

همه شب اشک بودی در کنارش

به ناخن گه خراشیدی رخ گل

ز حسرت گه خروشیدی چو بلبل

گهی در خون کشیدی رخ چو ساغر

گهی لب را گزیدی همچو شکر

به غیر از غم نبودی دلپذیرش

بجز دندان بنودی دستگیرش

همه شب تا سحر ننهادی از غم

چو نرگس برگهای چشم بر هم

چو با آواز ایشان خوش برآمد

زمانی از در شادی درآمد

رقیبان بر نوای آن دو ناهید

چو دیدند آن نشاط و عیش خورشید

دو مه را بدره‌های سیم دادند

دو گل را برگها بر هم نهادند

به وقت عزمشان دامن گرفتند

بدان هر دو شکر گفتار گفتند:

شبست ای مطربان امشب بسازید

دل شه را به صوتی در نوازید

دمی گرم و لبی پر خنده دارید

رخی فرخ ، تنی فرخنده دارید

دم جان بخشتان جان می فزاید

نسیم وصلتان دل می گشاید

شکر بنواختی هر دم نوایی

رهی برداشتی هر دم ز جایی

شکر بر عود هر دم عاشقانه

زدی بر آب رنگی از ترانه

صنم در پرده دل راز می گفت

به نظم این قصه با شهناز می گفت:

مرا هوای خرابات و ناله چنگست

علی الدوام برین یک مقام آهنگ است

نوای عیش من از چنگ راست می گردد

خوشا کسی که نوایش همیشه از چنگ است

بیا بیا و غمت را برون بر از دل من

که جم شد غم بسیار و جای غم تنگ است

چه غم ز ناله و اشکم ترا که شام و سحر

نشاط نغمه چنگ و شراب گلرنگ است

ز اشک و ناله چه خیزد به مجلسی که درو

مدام خون صراحی و ناله چنگ است؟

به چین زلف دلم رفت و می رود جان نیز

ولیک راه دراز است و مرکبم لنگ است

ترا از آن چه که آیینه مه و خورشید

گرفته همچو عذرت ز آه من زنگ است

تو چون سپر بلندی و من چو خاک نژند

میان ما و تو ای جان هزار فرسنگ است

ادامه‌ی جمشید و خورشید

  1. بخش ۶۸ - نامه خورشید به جمشیدبه نام آنکه نامش حِرز جان است
  2. بخش ۶۹ - غزلای باد صبحگاهی بادا فدات جانم
  3. بخش ۷۰ - رفتن جمشید به دژ خورشید و دیدن اودر آن غمنامه چون داد سخن داد
  4. بخش ۷۱ - غزلمرا در جام خون دل مدام است
  5. بخش ۷۲ - غزلخراباتی و رند ست آشکارا
  6. بخش ۷۳ - رباعیامشب که شبم به وصل تو می‌گذرد
  7. بخش ۷۴ - قطعهشب دوشین بت نوشین لب من
  8. بخش ۷۵ - پاسخ مهراب به افسربدو مهراب گفت ای افسر روم
همه‌ی جمشید و خورشید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.