پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

جمشید و خورشید

بخش ۶۷ - دلجویی خورشید از حال جمشید

چو از اغیار مجلس گشت خالی

صنم از حال جم پرسید حالی

که آن مسکین حبیبم را چه حالست

درین غربت غریبم را چه حالست

یکایک قصه جمشید گفتند

حدیث ذره با خورشید گفتند

به شیرین قصه فرهاد بردند

به وامق نامه عذرا سپردند

چو چشمش بر سواد نامه افتاد

ز مژگان عقد مروارید بگشاد

ز نظمش داد جان را قوت و قوت

ز اشک آراست لو لو را به یاقوت

ز بویش یافت بوی آشنایی

نظر دید از سوادش روشنایی

سوادش چون سواد دیدگان بود

معانی خوب و الفاظش روان بود

بر او معنی به جای خود نشسته

چو مهرویی نقاب از مشک بسته

گل اندام از قلم شکر روان کرد

معانی در بیان خط روان کرد

بر اوراق سمن ریحان همی کاشت

به خامه حال هجران عرضه می‌داشت

بر آورد آب حیوان از سیاهی

مرکب شد روان در چشم ماهی

حریر چین به پای خامه پیمود

سر دیباچه آن نامه این بود:

ادامه‌ی جمشید و خورشید

  1. بخش ۶۹ - غزلای باد صبحگاهی بادا فدات جانم
  2. بخش ۷۰ - رفتن جمشید به دژ خورشید و دیدن اودر آن غمنامه چون داد سخن داد
  3. بخش ۷۱ - غزلمرا در جام خون دل مدام است
  4. بخش ۷۲ - غزلخراباتی و رند ست آشکارا
  5. بخش ۷۳ - رباعیامشب که شبم به وصل تو می‌گذرد
  6. بخش ۷۴ - قطعهشب دوشین بت نوشین لب من
  7. بخش ۷۵ - پاسخ مهراب به افسربدو مهراب گفت ای افسر روم
  8. بخش ۷۶ - قطعهآن شنیده‌ستی که ارباب تجارت گفته‌اند
همه‌ی جمشید و خورشید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.