پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

جمشید و خورشید

بخش ۶۹ - غزل

ای باد صبحگاهی بادا فدات جانم

در گوش آن صنم گو این نکته از زبانم

ای آرزوی جانم در آرزوی آنم

کز هجر یک حکایت در گوش وصل خوانم

روزی که با تو بودم بُد بخت همنشینم

امروز کت به سالی روی چو مه ببینم

دانی چگونه باشم در محنت حبیبم

زآن پس که دیده باشی در دولتی چنانم

با دل به درد گفتم کان خوشدلی کجا شد

آخر مرا نگویی، دل گفت من ندانم

خواهم که از جمالت حظی تمام یابم

وز ساغر وصالت ذوقی رسد به جانم

آری گرت بیابم روزی به کام یابم

ورنه چنان که دانی زین روز دربمانم

ادامه‌ی جمشید و خورشید

  1. بخش ۷۱ - غزلمرا در جام خون دل مدام است
  2. بخش ۷۲ - غزلخراباتی و رند ست آشکارا
  3. بخش ۷۳ - رباعیامشب که شبم به وصل تو می‌گذرد
  4. بخش ۷۴ - قطعهشب دوشین بت نوشین لب من
  5. بخش ۷۵ - پاسخ مهراب به افسربدو مهراب گفت ای افسر روم
  6. بخش ۷۶ - قطعهآن شنیده‌ستی که ارباب تجارت گفته‌اند
  7. بخش ۷۷ - فردما رقمی می‌کشیم تا به چه خواهد کشید
  8. بخش ۷۸ - بزم آرائی جمشیدملک گفتا به باد ای صبح اصحاب
همه‌ی جمشید و خورشید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.