پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

جمشید و خورشید

بخش ۷۸ - بزم آرائی جمشید

ملک گفتا به باد ای صبح اصحاب

کزین معنی شود خورشید در تاب!

تو چون روز از چه کردی راز رسوا

دریدی پرده همچون صبح شیدا

ملک پر کین شده از قول مهراب

به نزد افسر آمد رفته در تاب

گمان می‌برد کو رنجیده باشد

ز مهر جم دلش گردیده باشد

چو دید از دور جم را پیش خود خواند

بر تخت خودش نزدیک بنشاند

بدو گفت: «ای پسر چونی؟ کجایی؟

چه شد کز ما جدایی می‌نمایی؟

به دیدار تو هستم آرزومند

به گفتار تو می‌باشیم خرسند

نداری با هواداران ارادت

مگر در چین چنین بوده‌ست عادت؟

ملک روی زمین بوسید و برخاست

به هر وجهی ز بانو عذرها خواست

ز ساقی جام جان افروز می‌خواست

به ناز و نوش مجلس را بیاراست

به مجلس شِکَر و شهناز را خواند

حریفانِ خوشِ دمساز را خواند

چو مجلس گرم گشت از آتش مِیْ

شکر در اهل دل زد آتش نی

ملک را یاد آن شب آتش افروخت

به شهناز این رباعی را درآموخت

ادامه‌ی جمشید و خورشید

  1. بخش ۸۰ - غزلبی گل رویت ندارد رونقی بستان ما
  2. بخش ۸۱ - غزلمخور اَندُه که همه کار به کام تو شود
  3. بخش ۸۲ - آزاد شدن خورشیدچو صبح از کوه بنمود افسر زر
  4. بخش ۸۳ - آمدن شادیشاه به خواستگاری خورشیدچو شاه چین علم بفراخت بر بام
  5. بخش ۸۴ - قطعهبزمی که از نوای نوالش به بزم خلد
  6. بخش ۸۵می اندر جام زر چون زهره در ثور
  7. بخش ۸۶ - هنرنمائی جمشید و شادیشاه در حضور خورشید و افسرچو خورشید فلک برداشت از چین
  8. بخش ۸۷ - غزلباد صبا به گرد سمندش نمی‌رسد
همه‌ی جمشید و خورشید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.