پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

جمشید و خورشید

بخش ۸۲ - آزاد شدن خورشید

چو صبح از کوه بنمود افسر زر

ز کوه آمد برون خورشید خاور

پس افسر بر سمند عزم بنشست

به ناز آورد باز رفته از دست

ز شهرستان به سوی دژ روان شد

ز شهر تن به شهرستان جان شد

چو در دژ شد به نزد آن شکر لب

مهی را یافت همچون ماه یک شب

چو دُرّی در صدف تنها نشسته

ز هر یک غمزه عقدی درگسسته

چو جسم ناتوان چمیش بیمار

چو چشمه چشم‌هایش رفته در غار

چو عکس طلعت خورشید را دید

سرشک لاله گون از دیده بارید

سرشک افشان گرفت اندر کنارش

که بنشاند به اشک از دل غبارش

چو مادر حال دختر را تبه دید

چو چشم خود جهان یکسر سیه دید

به پوزش گفت: «ای ترک خطایی

خطا کردم، خطا کردم خطایی»

به زاری گفت: « ای سرو گل اندام

فدای چشم مخمور تو بادام

بسی بر شکر و گل بوسه ها داد

شکر پاسخ سر افسانه بگشاد

به تندی گفت: «ای بد مهر مادر،

مرا بهر چه افکندی در آذر؟

چو با من رستم و سامی به هر حال

چرام افکنده‌ای در کوه چون زال؟

بگو تا زین جگر گوشه چه دیدی

که او را بیگناه از خود بریدی؟

مرا رسوای خاص و عام کردی

میان انجمن بد نام کردی»

بگفت این قصه و بسیار بگریست

وز آن زاریش مادر زار بگریست

برون آوردش از غمخانه سنگ

چو لعل از سنگ و همچون شکر از تنگ

همان دم چتر شاهی باز کردند

عماری را به دیبا ساز کردند

گل آمد در عماری سوی بستان

مه هودج نشین اندر شبسنان

پری رخسار خوبان دلاویز

بهار افروز و گلبرگ شکر ریز

نسیم جانفزای و ارغنون ساز

سمن بوی و نگارین روی و شهناز

هزار و سیصد و هفتاد دختر

همه خورشید روی و فرخ اختر

که پیش آن صنم در کار بودند

بدان درگاه خدمتکار بودند

همی روی طرب را باز کردند

همان آیین پیشین ساز کردند

کبوتر گر بود صد سال در بند

رود روزی سوی برج خداوند

ادامه‌ی جمشید و خورشید

  1. بخش ۸۴ - قطعهبزمی که از نوای نوالش به بزم خلد
  2. بخش ۸۵می اندر جام زر چون زهره در ثور
  3. بخش ۸۶ - هنرنمائی جمشید و شادیشاه در حضور خورشید و افسرچو خورشید فلک برداشت از چین
  4. بخش ۸۷ - غزلباد صبا به گرد سمندش نمی‌رسد
  5. بخش ۸۸ - نجات دادن جمشید ، قیصر را از مرگچو این شهباز زرین بال خاور
  6. بخش ۸۹ - ستایش قیصر از دلاوری جمشیدفرستاد افسر و خورشید را خواند
  7. بخش ۹۰ - غزلعشق مرا از هزار کار برآورد
  8. بخش ۹۱ - خواستگاری شادیشاه از دختر قیصرچو رای هند رخ برتافت قیصر
همه‌ی جمشید و خورشید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.