پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

جمشید و خورشید

بخش ۷۱ - غزل

مرا در جام خون دل مدام است

برون زین مِیْ بر اهل دل حرام است

مِیْ‌اَم عشق است و جز سودای آن مِیْ

گر آید در سرم، سودای خام است

هر آنکس را که مهر دوست با جان

مقابل نیست چون مه ناتمام است

اگر کام تو آزار دل ماست

به حمدالله دل ما دوستکام است

شب تار من از روی تو روز است

صباح عیش از زلف تو شام است

مرا چشم تو کرد از یک نظر مست

چه محتاج مِیْ و ساقی و جام است

ملک چون ناز یار نازنین دید

فرود آورد سر و پایش ببوسید

به زاری گفت ای جان جهانم

گل باغ دل و سرو روانم

جفا گفتی و حق بر جانب تست

بلی کاندر وفا سخت آمدم سست

تو این بند از برای من کشیدی

تو این جور از جفای من کشیدی

مرا گفتی که تا کی مِیْ پرستی

مرا از چشم تست این عین مستی

ادامه‌ی جمشید و خورشید

  1. بخش ۷۳ - رباعیامشب که شبم به وصل تو می‌گذرد
  2. بخش ۷۴ - قطعهشب دوشین بت نوشین لب من
  3. بخش ۷۵ - پاسخ مهراب به افسربدو مهراب گفت ای افسر روم
  4. بخش ۷۶ - قطعهآن شنیده‌ستی که ارباب تجارت گفته‌اند
  5. بخش ۷۷ - فردما رقمی می‌کشیم تا به چه خواهد کشید
  6. بخش ۷۸ - بزم آرائی جمشیدملک گفتا به باد ای صبح اصحاب
  7. بخش ۷۹ - رباعیوقت سحر از باغ بهشت آمد باد
  8. بخش ۸۰ - غزلبی گل رویت ندارد رونقی بستان ما
همه‌ی جمشید و خورشید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.