پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

جمشید و خورشید

بخش ۷۵ - پاسخ مهراب به افسر

بدو مهراب گفت ای افسر روم

به تو آباد باد این کشور روم

کنون در زیر این پیروزه چادر

کسی را نیست چون خورشید دختر

کسی دانم به تنهایی نسازد

که تنهایی خدا را می‌برازد

ز جنس خویش گیرد هرکسی جفت

خدایست آنکه بی یار است و بی جفت

درین نُه پردهٔ پیروزه پیکر

زن از خورشید عذرا نیست برتر

به هر ماهی شبانروزی به خلوت

کند در خانه‌ای با ماه صحبت

ادامه‌ی جمشید و خورشید

  1. بخش ۷۷ - فردما رقمی می‌کشیم تا به چه خواهد کشید
  2. بخش ۷۸ - بزم آرائی جمشیدملک گفتا به باد ای صبح اصحاب
  3. بخش ۷۹ - رباعیوقت سحر از باغ بهشت آمد باد
  4. بخش ۸۰ - غزلبی گل رویت ندارد رونقی بستان ما
  5. بخش ۸۱ - غزلمخور اَندُه که همه کار به کام تو شود
  6. بخش ۸۲ - آزاد شدن خورشیدچو صبح از کوه بنمود افسر زر
  7. بخش ۸۳ - آمدن شادیشاه به خواستگاری خورشیدچو شاه چین علم بفراخت بر بام
  8. بخش ۸۴ - قطعهبزمی که از نوای نوالش به بزم خلد
همه‌ی جمشید و خورشید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.