پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

جمشید و خورشید

بخش ۶۵ - غزل

دردا که رفت دلبر و دردم دوا نکرد

صد وعده بیش داد و یکی را وفا نکرد

بردم هزار قصه حاجت به نزد یار

القصه شد روان و حاجت روا نکرد

از آن تیر غمزه بر تن من موی کرد راست

آن ترک مو شکاف به مویی خطا نکرد

بر خاک کوی دوست که مالید روی چو من

کان خاک در رخش اثر کیمیا نکرد؟

به آهی بر دلی صد راه می‌زد

به راهی هر دلی صد آه می‌زد

شکر بر نی نوایی زد حصاری

به کف شهناز کردش دستیاری

حدیث گرمش از نی آتش افروخت

دمی خوش درگرفت و خشک و تر سوخت

دو تن بر کوه بربط ساز و نی زن

شده خلق انجمن در کوی و برزن

از آن شکل و شمایل خیره ماندند

بر آن صوتِ حزین جان را فشاندند

شکر گوهر به تار چنگ می‌سفت

چو چنگش کژ نشست و راست می‌گفت

شد از آوازشان در پرده ناهید

رسید آوازه ایشان به خورشید

غمین بود از فراق آشنایی

طلب می‌کرد مسکین غم زدایی

ز پرده خادمی بیرون فرستاد

به خلوتگاه خویش آوازشان داد

دو بزم افروز ساز چنگ کردند

بدان فرخ مقام آهنگ کردند

صنم شهناز را چون دید بنواخت

شکر خورشید را چون دید بگداخت

به خون دیده لوح چهره بنگاشت

ز خود می‌شد برون خود را نگهداشت

مهی دید از ضعیفی چون هلالی

تراشیده قدی همچون خلالی

نهالی بود قدش خم گرفته

گل اطراف قدش نم گرفته

نشستند و نوایی ساز کردند

از اول این غزل آغاز کردند

سروا، چه شد که دور شدی از کنار ما؟

بازا که خوش نمی‌گذرد روزگار ما

خاک وجود ما چو فراقت به باد داد

باد آورد به کوی تو زین پس غبار ما

وصل تو بود آب همه کارها، دریغ

آن آب رفت و باز نیامد به کار ما

بودیم تازه و خوش و خندان چو برگ گل

نمام بود عشرت و نهاد خوار ما

پژمرده غنچه دل پر خون ز مهرگان

بنمای رخ به تازگی که تویی نو بهار ما

تو چشمه حیاتی، حاشا که بر دلت

خاشاک ریزه‌ای بود از رهگذار ما

از یار و از دیار جدا مانده‌ایم و هیچ

نی نزد یار ماست خبر نی دیار ما

چو خورشید آن دو گل‌رخسار را دید

بر آمد سرخ و خوش چون گل بخندید

ز شادی ارغوان بر زعفران داشت

ولی چون غنچه راز دل نهان داشت

لب شکر نوازش کرد نی را

شکر لب نیز خوش بنواخت وی را

بر آن صوت شکر شهناز زد چنگ

عقاب عشق در شهناز زد چنگ

ز سوز عشق چنگ آمد به ناله

شکر خواند این غزل را بر غزاله:

ادامه‌ی جمشید و خورشید

  1. بخش ۶۷ - دلجویی خورشید از حال جمشیدچو از اغیار مجلس گشت خالی
  2. بخش ۶۸ - نامه خورشید به جمشیدبه نام آنکه نامش حِرز جان است
  3. بخش ۶۹ - غزلای باد صبحگاهی بادا فدات جانم
  4. بخش ۷۰ - رفتن جمشید به دژ خورشید و دیدن اودر آن غمنامه چون داد سخن داد
  5. بخش ۷۱ - غزلمرا در جام خون دل مدام است
  6. بخش ۷۲ - غزلخراباتی و رند ست آشکارا
  7. بخش ۷۳ - رباعیامشب که شبم به وصل تو می‌گذرد
  8. بخش ۷۴ - قطعهشب دوشین بت نوشین لب من
همه‌ی جمشید و خورشید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.