پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

جمشید و خورشید

بخش ۶۰ - غزل

غزل

برو به کار خود ای واعظ این چه فریاد است

مرا فتاده دل از ره ترا چه افتاده‌ست

به کام تا نرساند مرا لبش چو نای

نصیحت همه عالم به گوش من باد است

دلا منال ز بیداد و جور یار که یار

ترا نصیب همین کرده است و این داده‌ست

اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی

اساس هستی ما ز آن خراب آباد است

میان او که خدا آفریده است از هیچ

دقیقه‌ای‌ست که هیچ آفریده نگشاده‌ست

برو فسانه مخوان و فسون مدم بسیار

کزین فسانه و افسون بسی مرا یاد است

گدای کوی تو از هشت خلد مستغنی است

اسیر بند تو از جمله عالم آزاد است

ادامه

دمم کم ده که دم آتش فروزد

چو چربی بیند آتش، بیش سوزد

بدین دم ترک این سودا نگیرم

رها کن تا درین آتش بمیرم

تنم چون خاک اگر در خاک ریزد

ز کوی دوست گردم برنخیزد

چو گفتار ملک بنشیند مهراب

فرو بارید مژگانش ز مهر آب

به جم گفت این زمان تدبیر باید

که بی تدبیر کاری برنیاید

چو دولت بر تو اکنون گشت لازم

شدن بر درگه قیصر ملازم

نکرده‌ستی تو خدمت لیک دانی

تو رسم و خوی شاهان نیک دانی

چو قیصر رسم و آیین تو بیند

همانا با تو پیوندی گزیند

به دامادی خود نامت برآرد

مرادت بخشد و کامت برآرد

هنوز اسباب سلطانیت برجاست

اساس‌البیت جمشیدی مهیاست

سپاه است و درم اسباب شاهی

هنوزت هست زین چندان که خواهی

هنوزت شمع دولت نامدار است

درختت سبز و تیغت آبدار است

هنوزت باد پایانند زینی

هنوزت ماهرویانند چینی

به هر کاری درم در دست باید

که از دست تهی کاری نیاید

ببین کز صحبت خور مهره گل

چه مایه زر و گوهر کرد حاصل

قمر پیکی است آخر زانچه هر ماه

رود در مرکب خورشید هر ماه

چنان کارش فروغ نور گیرد

که از نورش جهان رونق پذیرد

ملک چون قصه از مهراب بنشید

صلاح حال خود حالی در آن دید

از آن کهسار چون ابر بهاران

فرود آمد سرشک از دیده باران

چو ماه آراست برج خویشتن را

منور کرد با آن انجمن را

از آن پس چینیان کردند یکسر

بسیج خدمت درگاه قیصر

زر و یاقوت را ترکیب کردند

چو خورشید افسری ترتیب کردند

ادامه‌ی جمشید و خورشید

  1. بخش ۶۲ - نامه جمشید به خورشیدشب تاری به روز آورد جمشید
  2. بخش ۶۳ - غزلتو ای جان من ای بیمار چونی؟
  3. بخش ۶۴ - دو بیت شعررسولا خدا را به جایی که دانی
  4. بخش ۶۵ - غزلدردا که رفت دلبر و دردم دوا نکرد
  5. بخش ۶۶ - غزلآنکه عمری چو صبا بر سر کویش جان داد
  6. بخش ۶۷ - دلجویی خورشید از حال جمشیدچو از اغیار مجلس گشت خالی
  7. بخش ۶۸ - نامه خورشید به جمشیدبه نام آنکه نامش حِرز جان است
  8. بخش ۶۹ - غزلای باد صبحگاهی بادا فدات جانم
همه‌ی جمشید و خورشید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.