پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

جمشید و خورشید

بخش ۵۸ - غزل

آتش سودا گرفت در دل شیدای من

شعله از اینسان زند وای دل و وای من

ناله شبهای من سر به فلک می‌زند

تا به چه خواهد کشید ناله شبهای من

مایه سودای ماست زلف تو لیکن چه سود

زانکه پراکنده شد مایه سودای من

از سر رحمت مگر هم نو شوی دستگیر

ورنه چه برخیزد از دست من و پای من

دل چو قبا بسته‌ام بر قد و بالای تو

عشق قدت جامه‌ایست راست به بالای من

بس که رگ جان زدم در غم عشقت چو چنگ

غیر رگ و پوست نیست هیچ بر اعضای من

چو شب عقد ثریا عرض کردی

نه چشم جم جواهر فرض کردی

چو صبح از دیده راندی اشک ژاله

ملک نیز این غزل خواندی به ناله

دوش جانم را هوای بوی زلف یار بود

دیده بر راه صبا تا صبحدم بیدار بود

باد صبح از بوی او ناگه دمی در من دمید

راستی آنست کان دم این دمم در کار بود

من فرستادم به پیشت جان به دست صبحدم

زآن تعلل کرد باد صبح، کو بیمار بود

حبذا وقتی که مارا در سرابستان وصل

چون گل و بلبل مجال خنده وگفتار بود

ماه ما تابنده بود و روز ما فرخنده بود

کام ما پرخنده بود و بخت ما بیدار بود

روزگاری داشتم خوش در زمان وصل تو

خود ندانستم که روز و روزگاران کار بود

شبی در پای سروی ساخت منزل

که همچون سرو بودش پای در گل

کنار سبزه و آب روان بود

که از عین صفا گویی روان بود

ملک بر طرف آب و سبزه بنشست

ز مژگان آب را بر سبزه می‌بست

به شاخ سرو بر بالا حمامی

مقامی داشت و آنگه خوش مقامی

چو جم نالیدی او هم ناله کردی

مگر او نیز در دل داشت دردی

ملک با او حدیث راز می‌گفت

غم دل با کبوتر باز می‌گفت

دو مشتاق از فراق آن شب نخفتند

همه شب تا به روز افسانه گفتند

ملک می‌گفت با نالان کبوتر

که حال تست از حالم نکوتر

تو یاری داری و خرم دیاری

مرا یاری که با من نیست باری

تو در مسکن نشسته فارغ‌البال

من سرگشته گردان بی پر و بال

من آن مرغم که مسکن را بهشتم

نخورده دانه، راندند از بهشتم

من و تو هردو طوق شوق داریم

ز زلف یاز مشکین طوق داریم

ادامه‌ی جمشید و خورشید

  1. بخش ۶۰ - غزلغزل
  2. بخش ۶۱ - جمشید در درگاه قیصرملک با تاج زر کرد عزم درگاه
  3. بخش ۶۲ - نامه جمشید به خورشیدشب تاری به روز آورد جمشید
  4. بخش ۶۳ - غزلتو ای جان من ای بیمار چونی؟
  5. بخش ۶۴ - دو بیت شعررسولا خدا را به جایی که دانی
  6. بخش ۶۵ - غزلدردا که رفت دلبر و دردم دوا نکرد
  7. بخش ۶۶ - غزلآنکه عمری چو صبا بر سر کویش جان داد
  8. بخش ۶۷ - دلجویی خورشید از حال جمشیدچو از اغیار مجلس گشت خالی
همه‌ی جمشید و خورشید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.