پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

جمشید و خورشید

بخش ۴۳ - از خمار باز آمدن جمشید

ملک در خواب صوت چنگ بشنید

چو باد صبحدم بر خود بخندید

خمار آلوده سر برداشت از خواب

شراب و آب و مطرب دید و مهتاب

چو مه بیدار شد خورشید برجست

خرامان شد به برج خویش بنشست

صبا می‌داد بویی از بهارش

سمن را بود رنگی از نگارش

مهی خورشید رویش دید بی جان

روان این مطلعش سر بَرزَد از جان

ادامه‌ی جمشید و خورشید

  1. بخش ۴۵ - غزلبیا جانا که خرم نو بهاریست
  2. بخش ۴۶ - طلب کردن خورشید جمشید رابهار افروز چون شعری برانگیخت
  3. بخش ۴۷ - غزلآفتابی از شکاف ابر ایما می‌کند
  4. بخش ۴۸ - باز گفتن خورشید از احوال جمشید به کتایونگل زرد افق را دور بی باک
  5. بخش ۴۹ - غزلدر هر آن سر که هوا و هوست جا گیرد
  6. بخش ۵۰ - رباعیماییم کله چو لاله بر خاک زده
  7. بخش ۵۱ - نصیحت مهراب به جمشیدمعنبر زلف را چون داد شب تاب
  8. بخش ۵۲ - غزلشوق مِیْ‌اَم نیم شب بر در خَمّار برد
همه‌ی جمشید و خورشید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.